تبليغاتX
چه کسی دید مردنم را بی تو؟
اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم
سارای عزیزم .........................زود برگرد

دیروز بر اثر صانحه تصادف سارای عزیز در بیمارستان بستری شد واسه سلامتیش دعا کنید

در نهمین ۵شنبه هجران برای شادی روح پاشای عزیز صلوات می فرستیم...

                                        




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

 امن یجیب....................................

برای سلامتی دوست گلم آغاز جون دعا میکنیم و در ۷ پنج شنبه هجران بزای شادی پاشای عزیز

صلوات می فرستیم.................................

                                                     

     

...?




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

   

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
  

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 


متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

آغوش من هميشه براي تو باز است.

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

 

  




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

 
 
 
 
      
 
 
 
 
به یاد او که پر کشید ...
 
 
  
 

عذاب رفتن تو                          هیچ وقت نشد باورم

 

به آخرش رسیدم                         نفسامو می شمرم

 

یادت میاد قدیما                                دیونه بازیامو

 

کجایی تا ببینی                              گوشه نشستنامو

 

اون دلی که وسه ی تو                   می زد به آب وآتیش

 

با زیچه شد تو دستات                       دم نزدو شکستیش

 

بیا ببین چه ساده                         توی خودم شکستم

 

رفتی و جا گذاشتی                      یه عکس کهنه دستم

 

این دل سادرو باش                 می گه می یای تو بازم

 

طفلی مثه قدیما                        دوست داره هنوزم

 

بر نمی گردی پیشم                       اومدنت دروغه

 

برام خبر آوردن                      خیلی سرت شلوغه

 

دله کسی رو نشکن                 نذار سیاه شه دنیات

 

حرفی دیگه ندارم                   گلم خدا به همرات

 

 

      

 

تو عمرم يه بار مهموني بود تو اومدي.از اون روز ديگه براي من مهمون .خنده .شادي هيچ كدوم نيومد .لبهام دلشون براي خنده هام تنگ شده.شايد اين تقديربود كه خدا تو رو از من گرفته تا خنده شادي رو ازم بگيره شايد ديگه نمي خواد بهانه ي شاد بودنم خندان بودنم رو بهم بر گردونه اما من تو رو به دل شكسته قلب مملو از غم قسم مي دم اگر به خاطر خدا .قلب شكسته يا هر چيز ديگه بر نمي گردي لااقل به خاطر چشمهايي برگرد كه هر روز باخاطر دوري تو باروني هستند برگرد تا دوباره تو دلم مهموني بشه

 

      

 

 

 

 

 

 

فکر نمی کردم ازم جدا شی

 

خیال می کردم عاشقم هستی

 

باورندارم

 

دل من وتو

 

حتی یه لحظه ازهم جداشه

 

باور ندارم

 

که اون چشای پراز ستاره

 

پیشم نباشه

 

اما یک دفه

 

من و شکستی

 

رفتی ودل به غریبه بستی

 

فکر نمی کردم ازم جدا شی

 

خیال می کردم عاشقم هستی

 

توی این دنیا فقط

 

 دلم به خنده هات خوشه

 

میدونم عشقه تویک روز

 

 من وآسون میکشه

 

نکنه یه روز بری من وتنها بذاری

 

نکنه یه روز چشات

 

 با ما نامهربون بشه

 

خیال می کردم عاشقم هستی

 

خیال می کردم عاشقم هستی

      


درششمین ۵ شنبه حجران مصادف با چهلمین روز هجرانش با فرستادن ۴۰ صلوات روحش را شاد
 
میکنیم
 
با قراعت فاتحه روحش راشاد مکنیم همراه با یادی از طناز
 
 
التماس میکنم هر کحایی هستی شمعی به یادش روشن کن
 
 
 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

به کلبه ی غم

مرسی که نظر دادید دوستای گلم....

 

دوستون دارم........

آی خدا دلگیرم ازت....

زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش    بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

امروز که به سر خاکت اومدم دیکه قبرت خاکی نبود بلکه اسم تازنینتو که بارها با به زبون آوردنش

بهم لبخند زده بودی روی سنگی حک کرده بودن با نگاه کردن بهش آرزوی مرگ می کردم

روزی هم سنگ قبر تو به این کهنگی می شه ؟ الهی من زنده نباشم  که ببینم اون روزرو

خاک سرد است

بعد تو تنها شدم به دادم برس...

TinyPic image  

                  اوست پایدار

 

اجـــل چگونه خطــا کار و بی مـــروت بود

که از قبــیله ما هر کی را که خواست ربود

یکی ضیاء هـــنر بــود مرد غـمکش دهـــر

صفــــای لحظه ی شعر و هزارگفت وشنود

دگـــر ترانه ی شب های بـــزم زنــده دلان

ولی ای هـر چه ولایت به قــله هـای صعود

عـــجب حکایتی تلــخی و قصه غـــــمگین

که بزم یار دگر خالی است ز شعر و سرود

چـــه جـــاودانــه نشانی  که ماند از ایـشان

صفــا و مهــر و محــبت به لحظه ی پدرود

نمـــرد آنکه دلــش را جلای معــرفت است

بخـــوان بنام فــخیم اش ثنــا و ورد و درود

باتشکر از عزیزانی که در مراسم تشیع وتدفین "سومین و هفتمین روز

 درگذشت جوان ناکام مرحومپاشای عزیز

شرکت کردند به اطلاع می رساند مراسم چهلمین

روز درگذشت آن عزیز در روز ۵ شنبه مورخ ۲۳/۳/۸۷ راس ساعت۵/۴ الی ۶ بعداز ظهر در

مسجد جامع سندج برگزار میشود.حضور شما عریران موجب  تسلي

 خاطر  بازماندگان وشادي روخ آن عزيز  مي گردد.

 

از طرف :سارا -شادی -خاطره -نیوشا

 

ضمنا مراسم مشابه ای نیز در حسنییه ثارا.... شیراز راس ساعت ۵ الی ۷ برگزار می شود...

از طرف خانواده عاطفی و وابستگان

مراسم مشابه ای دیگری  نیز توسط ندا شعبه ی اصفهان راس ساعت ۵رالی ۷ در

میجد ام البنین برگزار میشود

از طرف خانواده حاج نجفی

 

 

 برای تو شاید بشنوی.... سارا... تقدیم به پاشای عزیزم

غم را بنگرچقدرزیباست
اوصاحب سرزمین دلهاست
هردل به کلام او تعمل
باید بکند بر او تحمل
او قصرخودش به دل بنا کرد
مهمان خودش غصه صدا کرد
هردیده براواشک بریزد
جز ناله از او هیچ نخیزد
درگوشه هردلی که شاد است
درکنار او خانه نهاده است
ما عاشق این غم جهانیم
وابسطه این غم نهانیم
در دهر بما هیچ ندادند
بهتر که به دل غمی نهادند
قدر ان بدان اگر چه سخت است
بی واژه غم جهان چه سرد است

امشب به وسعت تمامی شبهایی که تو را نداشتم.....
دلم به حال تنهایی خود سوخت.....
در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را......
به دست اشکهایم می سپارم .....
تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند......
میخواهم تنهایی ام را به آغوش گرمی بفروشم.....
نه به آن مفتی که تو خریدی ......
به بهای سالهای باقی مانده از آینده ام!!!!
 

آی زندگی سیرم ازت

دعای کمیل شب جمعه در بیت مرحوم ساعت ۹ شب

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

کاش میشد حس زیبای عشق را بی سبب بخشید و فریادی نخواست

بعد از مدتها پیداش کردم!گمش نکرده بودم بلکه تو زندگی من فراموش شده بود!جای خالیش تو زندگیم اونقدر موج می زد که آخری ها داشتم می مردم! ولی حالا که پیداش کردم تا آخرش هستم!فقط اینو می تونم بگم خدایا منو ببخش!

آرزوی من بعد تو....

گرچه سخت است دل کندن زین دیار ........ گرچه جایز نیست کردن خود را فنا
گرچه دلهاست بی غرض بر من وفا ..... گرچه جانهاست هر نفس بر پایم فدا
جای من نیست در این دنیا ای خدا ............... جان من بستان و آزاد ساز مرا

تقدیم به تمام هستیم پاشا... 

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده های وحشی توفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخی گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

من به مردی وفا نمودم و او پشت پا زد به عشق و امیدم
 
هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد

او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد

اگر از شهد آتشین لب من جرعه ای نوش کرد وشد سرمست 
 
حسرتم نیست ز آنکه این لب را بوسه های نداده بسیار است

باز هم در نگاه خاموشم قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه فتنه های نهفته ای دارم

بازهم میتوان به گیسویم چنگی از روی عشق و مستی زد

باز هم می توان در آغوشم پشت پا بر جهان هستی زد 

 باز هم می دود به دنبالم دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ میدهندم به سوی خویش آواز

باز هم دارم آنچه را که شبی ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او میگفت تکیه گاهیست بهر آلامش

ز آنچه دادم به او مرا غم نیست حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش بخدا چیز دیگرم کم نیست

کو دلم کو دلی که برد و ندادغارتم کرده داد میخواهم

دل خونین مرا چکار اید دلی آزاد و شاد میخواهم

دگرم آرزوی عشقی نیست بیدلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید که هنوزم نظر باو باشد

او که از من برید و ترکم کرد پس چرا پس نداد آن دل را 

 وای بر من که مفت بخشیدم دل آشفته حال غافل را

عشق من ی دونه بود.....

 

 مرا ببخش...

اگر تو را به باد سپردم

اگر تو را به اوج ترانه نبردم

مرا ببخش

اگر رفیق و یار نبودم

مرا ببخش

اگر که ماند گار نبودم

مرا ببخش

اگر تو را به شعر شکستم

در مرگ ِ برگ اگر چه به گریه نشستم

مرا ببخش...


 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 0:48 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

  اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

عشق راهیست بی پایان....

به لطف او امیدوار باش....... 

........

      

نیوشا- شادی- خاطره




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

ختم صلوات در چهارمین ۵ شنبه ی هجران

همه ی دوستان توجه.............

وعده ی ما روز 5 شنبه ختم صلوات...................

نزار تنها بمونم.....................................................

با فرستادن صلوات  روحش رو شاد میکنیم و باگذاشتن نظر یادشو گرامی میداریم

5 شنبه یادت نره...................

   

 

اللهم صل محمد و آل محمد و آل محمد و بارك على محمد و آل محمد وارحم محمدا و آل محمدا وارفع محمد و آل محمدالذين اذهبت عنهم الرجس و طهرتهم تطعيرا.

 

 

         

نوشته ی پاشای عزیز در تاریخ دوم فروردین....

بر سنگ قبر من غزلي زرد حك كنيد

تصوير آنكه گفت برگرد حك كنيد

هر چند دوزخ است نصيبم ز زندگي

يك چاي داغ يا نه كمي سرد حك كنيد

باغي بدون برگ و يك قطعه از فروغ

يك برف كود با سگ ولگرد حك كنيد

بر گوشه هاي سنگ اگر جاي خالي است

آن قصه را ، غصه چه ها كرد حك كنيد

من سوره يا حديث نمي خواهم از شما

بر اين كتيبه آيه اي از درد حك كنيد

         

و چه دنیا بی وفاست....

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط ..:: ::..

 

 

عشق مرا در روز بارانی دفن کنید تا اتش قلبم خاموش گردد

 در طابو تی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

 دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی رادر اغوش بگیرم

چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم

صورتم را روبه غروب افتاب بگذارید تا بدانند عشق من غروب کرده

و زندگی  تمام شده مرا در افتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

 

روحت شاد

 

توسط آغاز

http://www.mori6767.blogfa.com

مدیریت جدید گروه




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 4:3 قبل از ظهر توسط ..:: ::..

 

          

تاآخر دنیا با تو وبه یاد تو....

           

copyright©by:orchid.blogfa.com

           

غمگنان خیزید و اشک افشان کنید
رو به کوی خود فراموشان کنید

چین به چهره ، خم به ابرو آورید
سوی صحرای جنون ، رو آورید

جامه پرهیز را بر تن درید
بر صبوری جیب تا دامن درید

دست بر سر ، لطمه بر سیما زنید
اشک ریزان ، بانگ واویلا زنید

سر فرو در خاک و خاکستر کنید
دامن از خونابه دل تر کنید

در فغان با رعد ، هم آوا شوید
هرکجا غم بیشتر ، آنجا شوید

ای همه دلدادگان روی دوست
ای مصیبت دیدگان کوی دوست ...

چهره خراشید ، کان سرمست رفت
آفتابی در شبی از دست رفت ...

با هر نظر شاخه گل شرخی را روی قبرش به یادگار بگذار...

که او تنهانرین بود...

                                 



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 4:7 قبل از ظهر توسط ..:: ::..